javadkhof

طراحی سایت در حد مفت

learn php

بسم الله النور

سلام

خسته  نباشید دلاوران :D

آغا حالا نمی دونم  قبلا گفتم یا نه  ! یه  گروهی زده  بودیم   یاد می گرفتیمو کار می کردیم !

حالا این گروه  الان  به  بدبختی خوردیم اساسی خخخخ

الان  تصمیم گرفتیم پروژه بگیریم  اینور اونور هم  نمومنه کار بشه !

هم یه  پول کمی دستمون بیایید یه  سری برنامه ها داریم پول نیازیم !

پروژه php و وب انجام  می دهیم  : - )

اگه  کسی می شناسید که سایتی نیاز داره مارو لطفا معرفی کنید بهش : )

پول اونجوری هم نمی خواییم !

بیشتر ماجرایه نمونه کارش برامون مهمه !

پولش فقط در یه  حدی باشه  اینجا شرکت  یه ناهاری چیزی بزنیم  :D

خخخ

  • ۳ | ۱
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • javad ghasemi
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵

    سلام : )

    بسم الله القدوس الرحیم !

    سلام :‌)

    چخبر !

    خوبید خوشید ؟

    در سلامتی کامل  به  سر می برید  هووو ؟ :D

    اقووو قضیه  چی چی ئه این  چند وقته  پست  نمی زارم  بازدید رفته  بالا :D

    میانگین  ایپی رفته  رو ۵۰ تا  :D (‌ این  ۳ روز اخیر )

    حالا  گفتیم  یه  پست  همینجوری بزاریم  چون  یکم  بیکار شدیم امروز ;D

    خیلی داره  فشار میایید  بهم :D

    اصلا  یه  وضعی داریما :D

    دعا کنید  برام :  )

    بسیار نیازمندم ! :‌)

    قول میدم این مدرسه  رو حلش کنم بعدش بیاییم  یه  دل سیر براتون  پست  بزارم  : )

  • ۵ | ۰
  • نظرات [ ۶ ]
    • javad ghasemi
    • سه شنبه ۲۶ بهمن ۹۵

    خر عست دیگر

    خرعست  دیگرچیزی بهش  نمی توام گفت  : |

    مدرسه  را می گوییم  : |‌

    من  پاشم  برم مدرسه  !

    تصمیم جدی دارم از ۲ هفته  دیگه  پیچش رو اغاز کنم ! : )

  • ۳ | ۱
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • javad ghasemi
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵

    نخوام باید کی رو ببینم ؟

    و من الله  توفیق !

    فقط نمی دونم  این چه  توفیق اجباریییه  نصیب ما شده ! باید  درس هایه  مزخرف بخونیم ؟

    سلام !

    خب کلا دارم دیوونه  می شم !

    سر کلا سا دیگه  کلا خوابم ( یه  حسابان فیزیک بیدار بودم که اونام می خوابم دیگه )

    یا کتاب دارم  می خونم‌!

    کلا رفتن نرفتنم  فرقی نمی کنه !

    از طرفی هم  شرکتی می خوام  برم کار آموزی صبح ها هستن  :(‌

    یه  راهی بگید من  حداقال  ۲ روز در هفته  بپیچونم  مدرسه رو :)

    یه  روزم شد  شد  خدا بده  برکت !

    شنبه  هام کلا عمومی دارم + یه زنگ بیکاری یه  راه بدید اینو بپیچونیم بریم پی زندگی !

    ننه  باباهم  پیله کردن  باید  بعد دانشگاه  بری استخدام  شی :|

    خدا  بده  برکت  با این  زندگی ( من  ناراضی نیستما  ولی خب دیگه  :D )

  • ۳ | ۰
  • نظرات [ ۳ ]
    • javad ghasemi
    • دوشنبه ۴ بهمن ۹۵

    عشق یا اجبار

    یَا دَیَّانُ یَا بُرْهَانُ

    سلام

    خب قضیه از خیلی وقته  پیش شروع شده !

    امروز یهوو  زد بیرون :|

    یه داداش ۷ ساله  دارم !

    کلاس اول ابتدایی !

    یه  مامان گیر هم  دارم :D

    که می تونم بگم عامل تنفر من  از مدرسس :D ( از بس گیر میده بچه  درستو بخون  :\)

    و خب این تنفر من  از مدرسه چند سالع  شروع  شده !

    قبل از این داداشم  به من  گیر خاصی من باب درس خوندن نمی دادن چون ۲ تا  خواهر بزرگتر ئه  به  شدت خر خون داشتم :D ( که الان رفتن  پی زندگیشون :D )

    ولی چند سالیه خیلی بد به من گیر می دن که  درس بخون !

    و در همین راستا از اونجاییکه داداشم کلاس اوله خیلی بهش گیر میدن  مشق بنویس !

    تا  حدی که  بچه  یه  بدخت از صبح میایید خونه داره سر کوفت می خوره مشق بنویس !

    بیرون نمی ره  از خونه چون مشق داره !

    تلوزیون دیدن  کوفتش میشه  چون انقدر بهش می گن  مشق بنویس !

    و اینجوری که  داره  پیش می ره  من می ترسم !

    هرجقدر هم  می گم گوش هیچ کس بدهکار نیست :(

    من همیشه  به مامانم  می گم روزی ۲ بار بهش بگوو مشق بنویس بعد دیگه  نگوو  بعد ۱ هفته  خواهی دید خودش میایید می گه  ماما املا بگوو بهم !

    حالا امروز یه  اتفاق دیگه افتاد!

    بالاخره مادرم گفت  جهنم  می خوایی بنویس می خوایی ننویس ! ( که  خب اینو زیاد می گه  ولی امروز ظاهرا  جدی بود البته  تا  دقایقی پیش از این که  شروع کنم به  نوشتن ! )

    الان  ساعت نزدیک ۲۳ تا چند  دقیقه  قبل داداشم خواب بود ! ( از فرط خستگی مشق نوشتن :D )

    یهوو صدایه  " باش - الان بیدار می شم  - چند دیقه  دیگه " (‌جمله  هایی که  داداشم  در زمان بیدارش شدن برای رفتن  به  مدرسه می گه  وقتی می خوایی بیدارش کنی ) شنیده  شد !

    بعد ۲ دقیقه  داداشم  اومد  جلویه  در اتاق ( تنها  اتاقی که  چراغش روشن  بود )

    بهش گفتم چرا  بیدار شدی بروو بخواب بعد بردم  رو تختش خوابوندمش :D

    حالا  مامانم  لطف کرده  دوباره  اومده  نزاشته  بچه  بخوابه تا  بهش  مشقاشو  بگه  بنویسه :|

    واقعا با  این  اخلاق مامانم می ترسم برای این  بجه ( اخلاقش بد نیست فقط رویه  بعضی چیرا  بد جور پیله می کنه )

    بعضی موقع ها هم  که  دعوا  می کنن  می گم  به  من  چه  تربیت  این بچه  به  پایه  بابا ننشه  نه  به  پایه  داداشش !

    می شینم  تواتاق کدمو می زنم ! :|

    کسی هم  بهم  بگه  تویه  کتابت یه  نقطه  یه  ابی پیدا  کردم ( کنایه  از بالایه  چشت  ابرو ئه ) چنان بهش می توپم که  دیگه  حرفی نمی زنن با من !

    و من  کلا من  به  خاطر این  اخلاق چند ساله  مادرم  درسو بیخی بنداز دور شدم :)

    خیلی  شیک  و تر و تمیز :)

    و خیلی  خوش حالم !

    در کله  اینو برای این نوشتم  که خالی شم از دست مامانم  چون  بچه  رو داره  نابود  می کنه !

    موفق باشید

  • ۳ | ۰
  • نظرات [ ۵ ]
    • javad ghasemi
    • جمعه ۱ بهمن ۹۵

    write or not ?

    جرئت نوشتن نیسن

    یَا مَنْ فِی النَّارِ عِقَابُهُ

    جرئت نوشتنم ندارم  :(

  • ۱ | ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • javad ghasemi
    • جمعه ۱ بهمن ۹۵

    خبر های خوشی در راه است

    خبر خوش

    بسم الله العلی العظیم

    سلام !

    یه سری اتفاقات خوبی در راهه برای خودم !

    و یه سری اتفاقات خوبی هم  داریم می چینیم برای برنامه  نویسایه  محترم :D

    فقط در همین حد  بدونید که  در هر ۲ حالت یه  چیزی گیرتون میایید :)‌

    @javadkhof

    موفق و پیروز باشید

  • ۶ | ۰
  • نظرات [ ۲ ]
    • javad ghasemi
    • سه شنبه ۲۸ دی ۹۵

    کد های فسلفی سری۱

    FOR hussein in GOD

    print hussein

    سلام

    زد به  سرم یه سری کد هایی فلسفی بزنیم بر تن این  وبلاگ :D

    خب سر در پست  رو با امام شیعیان اغاز  می کنیم !

    جمله یه فلسفی ه  بزرگیه ( به  زبان پایتون ) حسین رو در خدا فور ایچ بگیرید ! نتیجه رو بنویسید ( ۱ نمره )

    حالا فاز ئه  پست چیه ؟

    چند وقت  پیش تو انجمن اوبونتو یکی از دوستان گفت  بیایید  جملات کوتاه رو با کد ها بسازیم !

    من خیلی خوشم اومد :D ایده یه جالبی بود !

    در همین  راستا سعی کردم جملات فلسفی یا  آموزنده رو تبدیلشون کنم به کد هایه ساده با  PHP یا PYTHON

    یه سری جملات الان  داشتم خب می نویسم کداشو

    دوستان کسی جمله کوتاه و خوب داشت و یا  قصد  همکاری داشت بگه :D

    خب بریم ادامه  هر چقدر مغزم بکشه براتون کد می زارم :D

  • ۱ | ۰
  • نظرات [ ۴ ]
    • javad ghasemi
    • دوشنبه ۲۷ دی ۹۵

    یکی مرد :(

    بِسم اللهِ الرَحمنِ الرَحیم

    سلام

    خسته نباشید !

    همینجوری یهوو به  سرم زد  یه چیز بنویسم :)‌

    ترجیح  می دم تو ادامه  مطلب بنویسم :)

  • ۲ | ۰
  • نظرات [ ۴ ]
    • javad ghasemi
    • جمعه ۲۴ دی ۹۵

    اسطوره های گیک دوران کودکی

    پت و مت

    یَا مَنْ یَسْمَعُ النَّجْوَی

    سلام !

    امروز داشتم پت و مت  می دیدم !

    مثل همیشه  کلی خندیدم :D

    چند وقته  پیش  یه مطلب خوندم  در مورد فوت ئه یه کاربر لینوکسی ئه  فوق العاده  گیک ( این فوق العاده  یعنی فووووق العاده گیک ! ) که خب یه سری کار هایه عجیب و  غریبی با  سیستمش و بش انجام داده بود !

    مثلا یه چیز نوشته بود اگه  تا  ساعت۹  شب  سیستم کامپیوتری ئه  محل کارش هنوز روشن  بود یه  پیام برایه زنش ارسال می شد تحت عنوان " عزیزم شامت رو بخور من امشب دیر میاییم خونه " و یه  سری  چیز هایه  عجیب و  غریبی که  خب وقتی می خوندمشون واقعا شاخ در می وردم :D

    * چیز هایی که  ساخته تویه  گیت  هاب  و سایت ها می تونید پیدا کنید و ببینید !

    حالا امروز بعد از مدت ها به طرز کاملا تصادفی یه قسمت از پت و مت رو دیدم !

    تو این قسمت  می خواستن خونه  تکونی کنن !

    یه سری وسایل خیلی  عجیب و گیک وارانه که  تویه  قسمت هایه قبل ساخته بودن رو برای تمیز کاری خونشون ازش استفاده کردن !

    که به طرز خیلی  خیلی  وحشتناکی این وسایل خلاق و نوو بودن !

    وقتی فیلم رو می دیدم هی  یاد این کاربر فوق گیک ئه لینوکسی می افتادم ! و یه  جورایی اسطوره هایه خلاق و طنز دوران بچگیمو تویه این آدم می دیدم که الان مرده !

    واقعا تا حالا به پت و مت اینجوری و از این  زاویه نگاه  نکرده بودم که این ۲ تا  عروسک ئه خنگ چقدر می تونن نابغه و خلاق باشن !

    و چقدر خوب میشد که از این کارتون ها در سراسر دنیا بیشتر و بیشتر ساخته می شد تا ذهن کودک همینجوری مثل این ۲ تا عروسک خلاق و نابغه رشد کنه !

    در پناه حق موفق و پیروز باشید : - )

  • ۳ | ۰
  • نظرات [ ۳ ]
    • javad ghasemi
    • جمعه ۱۷ دی ۹۵
    این یه فضا برای نوشتن هر آنچه است که دل تنگم می خواهد :D